تبلیغات
وبلاگ شخصی احمد گل محمدی - خاطره شهید محلاتی از تسخیر رادیو
 
وبلاگ شخصی احمد گل محمدی
(یااباصالح المهدی ادرکنی)
درباره وبلاگ


باسلام وعرض ادب واحترام
هدف از راه اندازی این وبلاگ این است که
مقداری از داشته های اندک خودم رادر اختیار کاربران قرار داده
وبا عنایت الهی بخشی از سوالات مختلف نسل جوان را در معارف دینی
(اعتقادی ،اخلاقی وخصوصا شبهات دینی )پاسخ دهم.
مازنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست


مدیر وبلاگ : احمد گل محمدی
نویسندگان
نظرسنجی
کدام یک از معضلات اجتماعی وفرهنگی زیر دغدغه شما محسوب می شود ؟













خاطره شهیدمحلاتی از تسخیر رادیو 





 عصر ما تصمیم گرفتیم که برویم رادیو تلویزیون را تصرف کنیم. آنجا هم زد و خورد بود و به خصوص در جام جم خیلی از نیروهای ارتشی استقامت می کردند.چون رادیورا اگر کسی بگیرد، کار دیگر تمام است. من چهار نفر مسلح برداشتم و رفتم برای  تصرف رادیو. یک ایستگاه رادیو داریم در بیسیم، نزدیک چهاراه سیدخندان. نا تا نزدیکی های چهارراه قصر توانستیم برویم. هرجا که رفتیم دیدیم که تیراندازی است، نمی گذاشتند که برویم توی خود بیسیم. البته یک مهندسی که من حالا اسمش یادم نیست- خدا خیرش بدهد- در تماس با ما بود و می گفت اگر خودتان را برسانید داخل رادیو- آنجا هم تعطیل بود، همه فرار کرده بودند- من دستگاه را راه می اندازم. به هر صورت رفتیم، در حالی که از هر کوچه ای که خواستیم برویم وارد خیابان شویم دیدیم تیراندازی است. نیم ساعتی رفتیم توی دفتر مرکز اعتصابات(کمیته اداره اعتصابات) که می آییم تیراندازی است.  گفت که من در را باز می گذارم که ماشینتان دم در معطل نشود، شما بروید دم پل از آنجا با سرعت بیایید داخل. همین کار را کردیم و رفتیم. حتی گلوله ای به ماشین ما اصابت نکرد و ما رفتیم داخل بیسیم.  ساعت پنج و ربع بعد از ظهر بود.سه ربع- یک ساعتی طول کشید تا این بنده خدا دستگاه را راه انداخت. من هم یک نوار قرآن برده بودم و یک نوار خمینی ای امام، یک سرود هم بود که ظاهرا آن موقع می خواندند. یک پیامی هم آن روز امام داشتند که مردم از خودشان دفاع کنند و دستورالعمل آن روز بود. ما رفتیم آنجا. ساعت شش و ربع بود آنجا من هم نگفتم سخنگو کی هست. رادیو را روشن کردیم و گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم. این صدای انقلاب اسلامی ایران است... مردم با شنیدن این  مطلب خیلی غوغا کرده بودند. یک مقدار صحبت کردم و پیام امام را خواندیم و نوارها را گذاشتیم.    چپی ها در زندان می گفتند شما از دست دژخیمان رژیم غدا می گیرید از ما نه!   قضیه فتوا از این قرار بود که مذهبیان از هم زیستی بسیار شدید منافقین و چپی ها زجر می کشیدند. وقتی فتوای علما مبنی بر تحریم این افراد(چپی ها)  صادر شد، مذهبیان تصمیم گرفتند به فتوا عمل کنند. بنا بر این ما اعلام کردیم که مثلا غذایی که این افراد به آن دست می زنند نمی خوریم یا لباس هایی که ما می شوییم و آنها دست می زنند نجس می شود و از آنها هم می خواستیم این مسائل را رعایت کنند. منافقین برای اینکه ما را اذیت کنند مسئول تقسیم غذا را از میان یکی از چپی ها انتخاب می کردند. آن ها هم مثلا وقتی ظرف غذا را می آوردند اصرار می کردند که دستهایشان را در غذا فرو کنند یا اگر غذایمان مرغ بود بر می داشتند و با دستهایشان آن را تکه تکه می کردند. وقتی ما این صحنه ها را می دیدیم و می فهمیدیم که غذا در اثر تماس با دست آنها (چپی ها) نجس شده، غذا نمی خوردیم . اصرار می کردیم که غذای ما را جدا بدهند یا خود ماموران غذای ما را بدهند که البته هفت، هشت روز طول کشید تا مسئولان زندان با درخواست ما موافقت کنند.هفت، هشت روزی که ما از غذایی که چپی ها تقسیم کرده بودند نمی خوردیم، غذایمان غالبا نان خشک . یا نانهای دور ریخته شده بود که بعد از شستن می خوردیم. وقتی ماموران غذای ما را می دادند چپی ها می گفتند که شما از دست دژخیمان و ماموران رژیم غذا می گیرید، ولی از دست ماها که با رژیم درحال مبارزه هستیم نمی گیرید. ما هم می گفتیم که برای ما مهم، فتوای علماست که صادر کرده اند که کمونیست ها نجس اند.



نوع مطلب :
برچسب ها : تسخیر رادیو، شهید محلاتی وتسخیر رادیو، خاطره،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 بهمن 1392 15:38

سلام

اگر خدا در دلها جاری باشد تنهایی معنی ندارد

پیش ما هم بیاین خوشحال میشیم
احمد گل محمدی سلام
از لطف شما دوست عزیز ممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :